الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

504

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

دستورى داده ، خود با معدودى عنان به مستقرّ خويش معطوف ساخت . در راه به پيرى از « بنى عجل » رسيده ، با وى آغاز تكلّم كرده ، از مكان و مأواى او استفسار نمود . پير ، مولد و مقام خود را گفته ، باز از او پرسيد كه از عمّال خود چه مىگوييد ؟ گفت : بر مقتضى عادت ذميم و خلق لئيم خويش رسوم بد و قانون محدّث در ميان آورده ، به‌علاوه ظلم و اعتساف مال مردم حلال مىدانند . پس گفت : حجاج چه‌سان است ؟ گفت : از به دو ايجاد الى الآن ، چو او ظالمى بر مملكت عراق مسلّط نشده ، خدا روى او و كسى كه او را منصوب كرده سياه كند . حجاج از جسارت و دليرى او تعجّب كرد و پرسيد : مرا مىشناسى ؟ پير گفت : نه ! حجاج گفت : من حجاجم . پير چون حال بر اين منوال ديد ، از حجاج سؤال نمود ، اين پير را مىشناسى ؟ گفت : نه ! گفت : من يكى از قبيلهء « بنى عجلم » كه از طغيان سودا ، هر روز دو نوبت ديوانه مىشوم . حجاج را سخن او خوش آمده ، او را مورد نوازش و احسان قرار داد . 1261 - وصف السيوف خلقنا به اطراف القنا فى الظهورهم * عيونا لها وقع السيوف حواجب لقوا نبلنا مرد العوارض و انثنوا * لا وجههم منا لحىّ و شوارب ( محيى الدين بن قرناص ) * * * در اطراف نيزه آفريده شديم زيرا مانند چشمان براى ما نمود پيدا كردند و ضربه شمشير مانند ابروست . همانا تيزىهاى شمشير ما درحالىكه برهنه و بىريش بودند ديدند درحالىكه صورت‌هاى خود را چند لحظه ديگر با ريش و سبيل يافتند [ يعنى با شمشيرهاى تيز خود روى صورت آن‌ها زخم‌هاى فراوانى برجاى مىگذاريم ] . 1262 - مستحق صله روايت شده كه « معن بن زائده » نزد منصور رفت ؛ منصور از وى پرسيد : شنيده‌ام صد هزار درهم به « مروان بن حفصه » در صلهء اين شعر داده‌اى كه گفته : معن بن زائدة الذي زادت به * شرفا على شرف بنو شيبان * * * معن پسر زائده كه به وسيله او شرف و عظمت خاندان شيبان روزافزون شد .